خرید بک لینک

بسم الله

در قطب زندگی می کرد

هر روز مدتی طولانی به تماشای اقیانوس می ایستاد

نگاهش سرد ، عمیق و بی انتهاتر می شد

آنقدر که می شد گفت قطب سه اقیانوس دارد

دو اقیانوس زیر پلک هایش

یکی در برابرش

غروب بود...

در ثانیه ای قلب قطب سوخت

ثانیه ای که حقیقتی از سینه به گلویش رسید ...

یخ ها به دورترین نقطه ی اقیانوس پناه بردند

نمی دانستند آنچه می آید تمام قطب را آب خواهد کرد

یخ ها آب شدند

و اقیانوس همینطور بزرگتر و بی انتهاتر میشد

تمام زمین را آب گرفت

حالا دیگر نه زن بود نه زمین

اقیانوس بود...و اقیانوس...

برچسب: نویسنده: یوسف نصیری تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1396 ساعت: 7:12

صفحه بندی