خرید بک لینک
تقریبا تمام دیشب رو بیدار بودم . گریه کردم نمی دونم واقعی بود یا نه دکتر مالکیان درباره ی وبلاگ خودفریبی کلمه می گه : > اینجا من بپرم وسط حرف استاد و توجهتونو به این مورد جلب کن توجه کنید چه ملغمه ای می شه ؛ ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف نصیری تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 18:24

فقط آخر وبلاگ هفته کلمه ها بیکار میشم اون وقته که این دخمه تازه میشه خونه یه طرف لباس ریخته یه طرف کتاب دفتر . وقتی سرم شلوغه میگم بذار بیکار بشم ال می کنم بل می کنم . سرم که خلوت میشه خودم واسه خودم کار درست مادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف نصیری تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 18:24

من دارم از یه وبلاگ معجزه کلمه حرف می زنم از یه هویت از اوج هنر بوی وبلاگ سبزی کلمه که با عطر لیمو قاطی شده و کل خونه رو پر کرده با قل زدنای ریزش رو حرارت اجاق گاز ، آهنگ زندگی می زنه هر چند دقیقه یه بار بری بالای سرش وادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف نصیری تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 18:24

یه روزی میاد که...

بعدش دیگه مهم نیست فردایی در کار هست یا نه؟

اون روز یا خیلی خوشبختی یا خیلی بدبخت…!


آل پاچینو

برچسب: نویسنده: یوسف نصیری تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 18:24

اولین نشانه ی مردگی ، از دست دادن توانایی ِِ خندیدن است

چند ماه است که نتوانسته ام بخندم 

من درمان زندگی را از دست دادهام


برچسبها: خندیدن

نوشته شده در پنجشنبه سی ام فروردین ۱۳۹۷ساعت 18:59 توسط مهتاب|

برچسب: نویسنده: یوسف نصیری تاريخ: دوشنبه 3 ارديبهشت 1397 ساعت: 2:36

زورگویی و استبدادامروز یه مطلب جالب خوندم نوشته بود : بهرام گور علاقه شدیدی به موسیقی داشته . در زمان پادشاهی او مردم موظف بودند كه نیمی از روز را به كاركردن بپردازند و بقیه را به رقص و شادی مشغول باشندتو خیالم گفتم خوش به حالشون ، نصف روز کار نصف روز هم جشن و رقص اما بعد دیدم نه مسلما رقص و شادی هم اگر پشتش " باید " بیاد و وظیفه بشه ، لذتادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف نصیری تاريخ: دوشنبه 3 ارديبهشت 1397 ساعت: 2:36

گردن ما از مو نازک تر رشته ای بر گردنم افکنده دوستمی کشد هر جا که خاطرخواه اوست  لااقل یواش تر بکش بی دینگردن ما از مو نازک تره انصافتُ شکر برچسبها: رشته, گردن, بی دین نوشته شده در جمعه سی و یکم فروردین ۱۳۹۷ساعت 13:15 توسط مهتاب| ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف نصیری تاريخ: دوشنبه 3 ارديبهشت 1397 ساعت: 2:36

بِـســمِ اللّه ِ الرَّحمـــنِ الرَّحيــــمِ

اینجا ثبت می شود آنچه که از سر انگشتانم به قدرت رب الارباب بر صفحه می چکد.
هرچه خوبی است یقینا از ناحیه ی اوست و کمی و کاستی از ناحیه من

ما برای وصل کردن آمدیم
نی برای فصل کردن آمدیم

برچسب: نویسنده: یوسف نصیری تاريخ: سه شنبه 2 آبان 1396 ساعت: 18:21

بسم الله یادمه آخرین حرفی که بهش زدم این بود نمی تونیم فراموش کنیم که انســــــــــــان هستیم و *تا وقتی تنها از روی غریزه با هم تعامل داشته باشیم ، تعادل به هم می خوره* و هیچوقت آرامشی رو که در تمام عمر خواسته یا ناخواسته به دنبالش هستیم به دست نادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف نصیری تاريخ: سه شنبه 2 آبان 1396 ساعت: 18:21

هو الاول

همه چی پشت اون لبخند مهربون خوب به نظر میاد

می شینیم صدفارو رنگ می کنیم بعدش سمبوسه درست می کنیم ،حالام که گرگم به هوا با این کوچولو های دوست داشتنی

چایی ام که دم کردی کنار شیرینی های خوشمزت

انگار که هیچ کسی از دنیا نرفته

انگار که دلت پیش اون مادر داغ دار نیست

انگار که نمی دونی مینا مریضه

انگار که فراموشت شده غم و گرفتاری فرشته

انگار که یادت نیست خسته ای صبور دوست داشتنیم

برچسب: نویسنده: یوسف نصیری تاريخ: سه شنبه 2 آبان 1396 ساعت: 18:21

بسم الله

جوکر :

از آدمی که همه دوستش دارند بترس

هیچ ادمی نمی تونه همه رو از خودش راضی نگه داره،

مگر اینکه یک خصلت کثیف تو خودش پرورش بده

و اون دوروییه

برچسب: نویسنده: یوسف نصیری تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1396 ساعت: 7:12

بِـســمِ اللّه ِ الرَّحمـــنِ الرَّحيــــمِ

اینجا ثبت می شود آنچه که از سر انگشتانم به قدرت رب الارباب بر صفحه می چکد.
هرچه خوبی است یقینا از ناحیه ی اوست و کمی و کاستی از ناحیه من

ما برای وصل کردن آمدیم
نی برای فصل کردن آمدیم

برچسب: نویسنده: یوسف نصیری تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1396 ساعت: 7:12

بسم الله

لحظه هایی هست که ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند تا تورا از

پا دربیاورند و نگذارند آب خوش از گلویت پایین رود

اما واقعیت این است که ابر و باد و .. دارند کار خودشان را می کنند

من هم کار خودم را می کنم

نه گله می کنم نه اجازه می دهم ضعیفم کنند.

تا می توانی بر من بتاز دنیا ،

در من چیزی هست که از تمام لحظه های سخت ، سخت تر است.

برچسب: نویسنده: یوسف نصیری تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1396 ساعت: 7:12

بسم الله در قطب زندگی می کرد هر روز مدتی طولانی به تماشای اقیانوس می ایستاد نگاهش سرد ، عمیق و بی انتهاتر می شد آنقدر که می شد گفت قطب سه اقیانوس دارد دو اقیانوس زیر پلک هایش یکی در برابرش غروب بود... در ثانیه ای قلب قطب سوخت ثانیه ای که حقیقتی از سینه به گلویش رسید ... یخ ها به دورترینادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف نصیری تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1396 ساعت: 7:12

میان خیالی وهم آلود خوابیدم در خواب بودم که چشمانم را باز کردم و میان خود که به خود آلوده بودمش غوطه ور بودم... کمی آنسوتر نزدیک قلبم ، نقطه های روشنی میان تاریکی بی نهایتی در حال پرواز بودند ، گاهی راه به سوی چشمانم می گرفتند ،گاه به سمت دهانم دستم را جلو بردم تا تمامی ِ آن نقطه های روشن را میان مشادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف نصیری تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1396 ساعت: 7:12

صفحه بندی